سيد حسن آصف آگاه

120

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

كند كه : « بايست ! » . 3 . خورشيد تيز اسب ده شبانروز بايستد . 4 . چون چنين باشد ( - چنين اتفاق افتد ) ، همهء مردم جهان به دين مزديسنان بايستند ( - ايمان آورند ) . 5 . مهردارندهء چراگاه فراخ به هوشيدر زردشتان بانگ كند كه : « اى هوشيدر ، آرايندهء دين راست ، به خورشيد تيز اسب بانگ كن كه : " برو ! " زيرا كشور ارزه ، وروبرش و وروجرش و نيمه خونيره بامى تاريك است » . 61 6 . و هوشيدر زردشتان به خورشيد تيز اسب بانگ كند كه : « برو ! » . 7 . خورشيد تيز اسب ورجاوند ( - باشكوه ) برود و همهء مردم به دين به مزديسنان بگروند . 8 . اورمزد گفت كه : « اى زردشت سپيتمان ! اين است آن‌چه پيش گويم كه اين [ رويداد ] آفرينش را دوباره به هستى خويش آورد » . 9 . و هنگامى كه نزديك آغاز هزاره باشد ، پشوتن گشتاسپان به پيدايى آيد ، فرّهء كيان پيروزگر به او رسد . 10 . آن دشمن كه به دروغ برنشست ، چون ترك و تازى و رومى و شاهان بد ايرانى ، به چيرى و ستمگرى و دشمنى با خداى روند و آتش را بزنند ( - خاموش كنند ) و دين را نزار كنند و نيرومندى و پيروزگرى را از آن ببرند و هركس كه خواه‌وناخواه آن داد و دين ( - رسم‌وآيين ) را بپذيرد ، آن داد و دين را همىزنند ( - از ميان ببرند ) تا آن‌گاه كه هزاره به سر شود . 11 . و پس هنگامى كه هزارهء هوشيدرماه آيد ، در [ هزارهء ] هوشيدرماه آفرينش رواتر و به نيروتر باشد و دروغ مارچهره را بزند و پشوتن گشتاسپان همان‌گونه دستور و رد جهان باشد . 12 . و در آن هزارهء هوشيدرماه مردم در پزشكى چنان ماهر باشند و دارو و درمان چنان به كار آورند و برند كه جز به مرگ دادستانى ( - مرگ مقدّر ) نميرند اگرچه به شمشمير و كارد بزنند و كشند . 13 . پس اهلموغى ( - بىدينى ) 62 از بهره ( - درآمد ) مقررى خواهد ( - از درآمد ، مقررى مرسوم را طلب كند ) ، به سبب اهلموغى و بدى [ به دو ] ندهند . 14 . و اهلموغ از آن كين برخيزد ، بالاى آن كوه دماوند ، سويى كه بيوراسپ ( - ضحاك ) است ، گويد كه : « اكنون نه هزار سال است ، فريدون زنده نيست ، چرا تو اين بند را نگسلى و برنخيزى زيرا كه اين جهان پر از مردم است ، و ايشان را از ورجمكرد 63 برآورده‌اند » . 15 . پس آن اهلموغ چون ايدون گويد ، اژدهاك از بيم آن‌كه ديسه ( - پيكر ) فريدون به پيكر فريدون ، پيش [ او ] برخيزد ، نخست آن بند را نگسلد ، تا آن‌گاه كه اهلموغ آن بند [ و ] چوب را از بن بگسلد . 16 . پس زور دهاك افزوده شود ، بند را از بن بگسلد ، به تازش ايستد ( - شروع به حملهء كند ) و در جاى ( - فورا ) آن اهلموغ را بيوبارد ( - فروبرد ، ببلعد ) و گناه كردن را ، در جهان بتازد و بىشمار گناه گران كند . يك‌سوم از مردم